
به دنیا آمدی و ۲۵ سال گذشت... من اما ۹ سال است که به تو فکر میکنم...
ادامه مطلب
سوم فروردین بودباران به شدت میباریدو فکرت از ذهن این مرد خارج نمیشودحتی وقتی صدای اون کاسهی تبتی با ریتم خاصش در ذهنم جولان میدهد....
ادامه مطلب
نمیدانم چرا دقیقاً همان لحظهای که گمان میبرم فراموشت کردهامناگاه ظاهر میشویچنگی بر خاطرات رفتهمیافکنی و جای آن برصورت من نقش میبنددنمیدانم چه میخواهیتنها میدانم که هنوز فراموشات نکردهام...
ادامه مطلب
در میزنی که وارد تنهاییم شویاما بعید نیست زمانی که میرویدر از خودش جلای وطن گفته مثل مندر جستجوی در زدنت در به در شود......
ادامه مطلب
در گسترهی بی مرزِ این جهانتو کجایی؟من در دورترین جای جهان ایستادهامکنارِ تو...
ادامه مطلب
در مقابل عظمت یک لکه ی ِقهوه ایِ کوچک در چشمان زیبای یک گربه ی اغواگر تسلیم میشوی حتی اگر گرگ باشی تولدت اردیبهشتی ترین اردیبهشتی دنیا مبارکت باشه نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 2:34 توسط Wolf| ...
ادامه مطلب
ما راویانِ قصه هایِ رفته از یادیم ......
ادامه مطلب
تو غرقِ خوابی و من غرقِ آرزوی توام ...
ادامه مطلب
"شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم" به نظرم وقتی "مشیری" داشته این شعر رو می گفته همین ساعتا بوده حدس می زنم توی همین خزون غم انگیز هم اینو گفته باشه تازه اطمینان دارم وقتی رسید به اینجا که "مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه !" یه کام سنگین از سیگارش گرفته و وقتی دود غلیظشو داده بیرون لا به لای اون مهِ خاکستری چشمهای لعنتی ِ اونو دیده... پ.ن : پاییز همش شبه دیگه :( ...
ادامه مطلب
کبریت ؟ نه اندوهِ نبودنت سیگارِ مرا روشن می کند ...
ادامه مطلب
هیچ توهمی وجود ندارد پشت گیشه می روم دو بلیط می گیرم برای سانس بعد از دور نگاهم میکنی و لبخند میزنی دستانت را میگیرم و به طبقه سوم میرویم در تاریکی سالن فکر چشمان زیبایت فرصت دیدن فیلم را به من نمیدهد در گوشم زمزمه می کنی فیلم تمام می شود چراغ ها روشن می شود به خودم می آیم جایت خالیست وهم حضورت سالهاست همراه من است ...
ادامه مطلب
سالیان دراز نمی بایست فهمیدن را که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است که حضور انسان آبادانی است (شاملوی بزرگ)...
ادامه مطلب
و تسکین این بغض با یاد تو شاید کمی ........
ادامه مطلب
و امانیم شبی من خواهم رفت ...از دنیایی که مال من نیست!از زمینی که مرا بیهوده بدان بسته اند... شاملو...
ادامه مطلب