ُُچشماااات
-
تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 13:58
[unable to retrieve full-text content]یه منظومهی شمسیِ پر از رمزِ برام هر تارِ از موهات دوتا سیّارهی روشنِ انگار همهجا همراهِ ابروهات
ُُچشماااات
-
تاریخ: 1401/2/31 ساعت: 12:41
[unable to retrieve full-text content]یه منظومهی شمسیِ پر از رمزِ برام هر تارِ از موهات دوتا سیّارهی روشنِ انگار همهجا همراهِ ابروهات
ُُچشماااات
-
تاریخ: 1401/2/28 ساعت: 19:22
[unable to retrieve full-text content]یه منظومهی شمسیِ پر از رمزِ برام هر تارِ از موهات دوتا سیّارهی روشنِ انگار همهجا همراهِ ابروهات
ُُچشماااات
-
تاریخ: 1400/12/17 ساعت: 15:27
[unable to retrieve full-text content]یه منظومهی شمسیِ پر از رمزِ برام هر تارِ از موهات دوتا سیّارهی روشنِ انگار همهجا همراهِ ابروهات
ُُچشماااات
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:31
[unable to retrieve full-text content]یه منظومهی شمسیِ پر از رمزِ برام هر تارِ از موهات دوتا سیّارهی روشنِ انگار همهجا همراهِ ابروهات
ُُچشماااات
-
تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 14:36
یه منظومهی شمسیِ پر از رمزِ برام هر تارِ از موهاتدوتا سیّارهی روشنِ انگار همهجا همراهِ ابروهات
دیده
-
تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 14:36
او را خود التفات نبودش به صید منمن خویشتن اسیر کمند نظر شدمپ.ن: ای دیده خون ببار، که این فتنه کار توست
چشات
-
تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 14:36
در مقابل عظمت یک لکه ی ِقهوه ایِ کوچک در چشمان زیبای یک گربه ی اغواگر تسلیم میشوی حتی اگر گرگ باشی چشمهااااتیه جوری که آدم میترسه نازن
باران
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 1:12
سوم فروردین بودباران به شدت میباریدو فکرت از ذهن این مرد خارج نمیشودحتی وقتی صدای اون کاسهی تبتی با ریتم خاصش در ذهنم جولان میدهد.xa0
جانم به قربانت ولی...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:53
نمیدانم چرا دقیقاً همان لحظهای که گمان میبرم فراموشت کردهامناگاه ظاهر میشویچنگی بر خاطرات رفتهxa0میافکنی و جای آن برصورت من نقش میبنددنمیدانم چه میخواهیتنها میدانم که هنوز فراموشات نکردهام
لطفاً به بند اول سبابهات بگد
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:53
در میزنی که وارد تنهاییم شویاما بعید نیست زمانی که میرویدر از خودش جلای وطن گفته مثل مندر جستجوی در زدنت در به در شود...
نفس
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:53
یه موقعهایی اینجا زلزلهاسااااxa0!کی دلِ مارو اینطوری بنا کرد؟xa0منیاتو؟xa0
هرگز
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:53
چنین شد پس که من دیدم به رویاترانهیی راکه نخواهم سرود من هرگز.ترانهیی پُر از لبها و راههای دوردست،ترانهی ساعات گمشده در سایههای تار،ترانهی ستارههای زندهبر روز جاودان.
داشتن یا نداشتن مسئله این است
-
تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 18:14
هر شب ز چشم تو نظری چشم داشتیمدارد دعای ما اثری پیشِ چشمِ تو؟
آمد بهار جانها
-
تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 18:14
بهاری دیگر آمده استآریاما برای آن زمستانها که گذشتنامی نیستنامی نیست
ویلی بلیک
-
تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 18:14
جهان را در ذرهی شن دیدنو بهشت را در یک گُلِ خودروبینهایت را در کفِxa0دست خود نگاهداشتنو ابدیت را در یک ساعت.
تو کجایی؟
-
تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 18:14
در گسترهی بی مرزِ این جهانتو کجایی؟من در دورترین جای جهان ایستادهامکنارِ تو
نیست
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 13:10
گاهی، نیستی و فراموشت می کنمxa0و این، آغاز یک فاجعهیxa0جهانی است...
کمرنگ
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 22:00
داری از خاطراتم محو میشی، این منم که اینکارو میکنه یا تو؟ کجا میری؟ کجا میرم؟ حالت خوبه؟ تو که انقدر پر رنگ بودی، تو که همون آسمون ابری بودی اولای پاییز؛ همون بیتهای وحشی و سیاه بودی وسط خون شدنِ چشم
ایندو
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 22:00
با رفتنِت، کوهِ سیاه خورشیدُ بلعید شب از وفورِ سایهها، بیوقفه لرزید